تبلیغات
ضرب المثل های عامیانه رفسنجان - م 1

امروز:

م 1

مؤمن مسجد ندیده ی(كسی كه پایش را در مسجد نگذاشته باشد و تظاهر به رفتن مسجد می كند و ریا كار است)

ما آردمون بیختیم و اَلك آویزان كردیم. (كارها از نظرما انجام شده است )

ما از چشما تو در اُمدیم كه نمیتونی ما رو بینی. (یعنی چشم دیدن ما را نداری)

ما اینور جو و تو اُنور جو.

ما به نون خشكیم قانعایم (قانع و راضی به زندگی بیدرد سر هستیم)

ما در چه خیال وفلك در چه خیال. (فكر ما را عوضی میخواند و متوجه حرف ما نمیشود)

ما دز شدیم مهتاب شد. ( اومدیم اینكار را انجام دهیم درست نشد، كار انجام نگرفت)

ما دست از سر خیك پنیر وردشتیم خیك پنیر دست از سر ما ور نمیدارِ. (ما دست از سر او كشیدیم ولی او دست از سر ما برنمیدارد)

ما دندونی گرت نكردیم. (طمعی نداریم، خیلی دلمان بند نیست)

ما دیگه ضامن بهشت و جهنمش نیستیم. (به ما مربوط نیست به او كاری نداریم)

ما صد دفعه از تو رو دیدم تو یكدفعه از ما رو نمیتونی ببینی.

ما نمیتونیم بُ نوش جا كنیم. (اینكار از عهده ما بر نمیآید)

ما نمیخواهیم طلا باشیم همین مس بودن بسه. (ما پشیمان شدیم بهتر است به همان اول برگردیم)

ما نه سر پیازیم و نه ته چغندر. (ما در این كار دخالت نمیكنیم)

ما نوكر بیجیر و مواجهایم. (بدون مزد و اجرت كار میكنیم و پولی دریافت نمیكنیم)

ما هم زهریم و هم پازهر. (ما هم زهر و هم پازهرهستیم)

ما هنوز اندر خم یك كوچهایم. (ما اول كار هستیم و تا آخر كار خیلی وقت است)

ما و شمایی ندارِ. (مال ما با مال شما یكی است)

ما ور گِل ریش شما بندیم. (ما پیش شما ماندنی هستیم)

مادر خمیرِ، خدا كریمه. (كار انجام نمیشود اما خدا بزرگ است)

مادر شو به بون اومد عروس به فغون اومد.(مادر شوهر كه وارد شود عروس بدبخت میشود)

مادر عاشق بیعار. (هر چه مادر را اذیت كند باز هم فرزندش را دوست دارد)

مادری كه تو آب خوابید دخترش م میخوابه. (هر كار مادر بكند دختر هم میكند)

مادِش مستعده. (برای انجام این كار آماده است)

مار گزیده از رسمونِ سیاه و سفید میترسه. (كسی كه اتفاق بدی برای او افتاده باشد با دیدن چیزی مشابه آن میترسد)

مارُ ور سیخ كشیده. (مجبور به انجام كار كرده است)

مارِو اَنگلی حساب كرده. (ما را مسخره كردی)

مارو بروز سیاه مینشونی. (ما را بدبخت میكنی)

ماری تو آستین دارِ. (در ذهنش فكر دیگری میچرخد)

ماسارو كیسه كرد. (دست و پای خود را جمع كرد)

ماسمالیش كن. (كار غلط او را درست كن)

مال بد بیخ ریش صابش.

مال دنیا مالِ دنیای. (مال دنیا برای كسی نمیماند)

مال دیدار صاحب میخوا. (همیشه صاحب مال باید بالای سر مالش باشد)

مال مردم میطالونه. (میآورد میدهد بشما بخورید)

مالش تو تنبونش. (به طعنه بكسی میگویند كه می گوید این مال من است)

مالش تو شلوارش. (چیزی ندارد)

ماما كه دو تا شد سر بچه كج در میآ.

ماما میاره مرده شور میبر. (بدرد زندگی نمیخورد)

مانند آب در جوغن كوفتن.

ماه از كدوم ور دراومده. (وقتی كه انتظار دیدن كسی رانداشته باشید، یا بعد از مدتها به دیدنتان آمده باشد)

ماه از كوه میزنه خر از طویله. (به طعنه مردم كوهستان به اهالی شهر گویند)

ماه برای همیشه زیر ابر نمیمونه. (موضوع بالاخره برملا می شود)

ماهی از سرگنده گردد نمیزدُم. (اول سر ماهی خراب و گندیده میشود نه دم آن)

ماهی ر هر وقت از آب بگیری تازه است. (فرصت برای انجام این كار وجود دارد)

مایهای ندارِ. (سرمایهای ندارد)

مبادا بیخبر باشی ز احوال بهار عمر باشد تا چهل سال.

مثِ آدمای آسمون جُل و قاطمه ركاب. (بیچیز و فقیر است)

مثل سُنده ىِ ناشتایِ. (دراز و بیخاصیت است)

مثل آب امالهیِ. (مرتب می رود و میآید)

مثل آب حیاتِ . (مثل اشك چشم است)

مثل آب روونِ.(صاف و زلال است)

مثل آب زیر كا میمونه. (موزی و بدجنس است)

مثل آب میرِ مثل ریگ مونده. (به طعنه میگویند برای كسی به این زودی نمیرود)

مثل آبی كه رو آتش ریخته باشی. (سرد و بیبخار است.)

مثل آتش پاریِ. (زرنگ و جدی است.)

مثل آتش سرخ شده بود. (از شدت شرم و ترس سرخ شده بود)

مثل آدم مقوایییِ. (لاغر و ضعیف است)

مثلِ آلِ. (ترسناك است)

مثل ابر بهار گریه میكند. (خیلی گریه میكند)

مثل ارزق شامییِ. (ظالم و جبار است)

مثل اژدها میمونه. (سوزان است)

مثل اسپری چو نه از اومدنت خبر شدیم نه از رفتنت. (آمدنت مانند آمدن بچهها بود)

مثل اسكلته. (لاغر و ضعیف است)

مثل افی. (زهری و سمی است)

مثل الاغ. (نفهم است)

مثل الماس میدرخش. (پرنور و نورانی است)

مثل اینكه دنبال آتش اومده. (عجله دارد، زود میخواهد برود)

مثل اینكه سر ما گا جو شو اُمده .(هوا خیلی سرد است)

مثل اینكه نخود كشمش میدن تو گوشش نمیرِ. (اصلاً گوش به حرف نمیكند)

مثل بچا سرمزاریِ. (مثل اینكه هیچی نخورده باشد)

مثل بخت النصر. (خطرناك و بیرحم است، خرابكار است)

مثل برگ خزان ریخت رو زمین. (همه مردند، تیرباران شدند)

مثل برگ گُل میمونه. (ظریف و نازك است)

مثل بره میمونه. (خیره خیره نگاه میكند)

مثل بلای ناگهانی ، مثل اجل معلق. (ناگهان ظاهر شد)

مثل بلبل درخت نارگیل. (مانندمیمون است)

مثل بلبل نیفه تُمونِ. (مانند شپش است)

مثل بلور بارفتن. (مثل شیشه صاف و شفاف است، از لحاظ بدنی سفید است)

مثل بند تنبون. (شل و وارفته است)

مثل بنزین و آتش.

مثل بهشت شدادِ. (منزل زیبائی است، كاخ بزرگی است)

مثل بوقلمون رنگ عوض میكنه. (آدم دورو درنگی است)

مثل بیبی تِغزم كن میمونی. (همیشه میگویی ندارم یا اوضاع و احوال جور نیست)

مثل پارچه چل تكه میمونه. (خیلی پارهپاره است)

مثل پر كلاغ. (سیاه است)

مثل پرده زنبوری. (سوراخ سوراخ است)

مثل پروانه دورش میگشت. (خوب از او مواظبت و پرستاری میكرد)

مثل پسته دهن بازِ. (خوش دهان است)

مثل پشكلِ. (ریز و كوچك است)

مثل پنبه سفیده. (سفید و چون برف است)

مثل پنجه آفتاب. (خیلی خوشكل است)

مثل پهلوون پنبهیِ. (هیچی بارش نیست كاری از پیش نمیبرد)

مثل پوست پیازه. (نازك است)

مثل پیراهن عثمونه. (پاره پاره است)

مثل تریاكِ. (تلخ است)

مثل تُف در آسمون. (اینكار را انجام ندهید چون به خودتان برمیگردد)

مثل تُف سربالا میمونه. (اینكار را انجام ندهید چون به خودتان برمیگردد)

مثل تنگ طلای. (زیبا و لطیف است)

مثل تنیركو سرسوختهیِ. (كنده درختی كه نیمسوز شده باشد سرش سیاه و كلفت شده باشد)

مثل توپِ. (چاق است)

مثل توره دوله میكنه.(مثل شغال زوزه می كشد

مثل جگر زلیخایِ. (پارهپاره است)

مثل جهود خیبریِ. (ننگ و خسیس است)

مثل جواهرِ. (گرانبها و گران قیمت است)

مثل چار و ادارایِ . (در حال حركت است)

مثل چراغ داری در شهر كوران. (بیفایده است)

مثل چراغ دُزایِ. (كم نور و تاریك است)

مثل چرم همدونه. (كلفت است)

مثل چشم آهو. (درشت و قشنگ است)

مثل چشم خروس. (كوچك و زیبا است)

مثل چغندر. (نخراشیده است)

مثل چنار. (قد بلند است)

مثل حب نبات. (شیرین است)

مثل حباب روی آب. (محو شدنی است)

مثل حرمله ی. (بیرحم و تیرانداز است)

مثل حریر. (نرم و نازك است)

مثل حسرتیا میمونه. (مثل كسانی كه هرگز چیزی نخوردهاند)

مثل حلوا شكری. (شیرین و سفید است)

مثل حموم زنونه. (شلوغ و پرصدا است)

مثل خاله زنكوآیِ (میخواهد از همه چیز سر در باورد)

مثل خایه حلاج میلرزه. (خیلی سرمایش شده است)

مثل خر بد آب میمونه آخرش لیشا ته جو گیرش میآیِ.(بد سلیقه است و بد خرید میكند)

مثل خر بیگدار به آب نزن. (بدون فكر كاری انجام نده)

مثل خر میمونه. (نفهم و نادان است)

مثل خردچال. (مردم انداخته پشت سرش و راهافتاده است)

مثل خرس. (سنگین و چاق است)

مثل خروس اطباء میمونه. (همیشه دارد صدا میدهد)

مثل خروس بیمحل. (بیموقع صدا میدهد، زیاد حرف میزند)

مثل خروس جنگی. (دعواگر و آشوب طلب است)

مثل خم انغوزهیِ. (چاق و بیحركت است. بیشتر به زنها میگویند)

مثل خونه زنبورِ . (شلوغ و پر آمد و رفت است)

مثل دزدای سر گردنهیِ. (دزد قوی است)

مثل دلاكا حموم خان میمون. (بیكار هستند فقط مشغول صحبت كردن با هستند)

مثل دُهل تو خالیه. (كاری از او بر نمیآید)

مثل دونه رو تو اِ ور میچكید. (گریه میكرد و خودش را میبرد بالا و پائین می برد)

مثل دونه رو تو اِی. (در حال جنبیدن و بالا پریدن است)

مثل دیو سفید. (قوی است)

مثل دیونهای پا برنه. (مثل دیوانه ها در خیابان بدون كفش میدود)

مثل ذغال. (سیاه است)

مثل رستم دستان. (قوی است)


نوشته شده در : پنجشنبه 26 دی 1387  توسط : سید محمد حسینی پوررفسنجانی.    نظرات() .

Do you get taller when you stretch?
دوشنبه 16 مرداد 1396 07:03 ق.ظ
Excellent blog you have here but I was curious about if you knew
of any discussion boards that cover the same topics talked about in this article?
I'd really like to be a part of group where I can get suggestions from
other knowledgeable individuals that share the same interest.
If you have any recommendations, please let me know.
Thanks a lot!
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 03:56 ق.ظ
Heya i am for the first time here. I found this board and I
find It truly useful & it helped me out a lot. I hope to give something back and aid
others like you helped me.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر