تبلیغات
ضرب المثل های عامیانه رفسنجان - ذ - ر - ز

امروز:

ذ - ر - ز

 

ذاتش خرابِ. (آدم بدجنسی است)

ذكر خیرش بود. (بیادش بودیم،یادی از او كردیم)

ذوق زده شده بود. (خیلی خوشحال بود)

ذوقكی شده بود. (خیلی خوشحال بود نتوانست كاری انجام دهد)

 

رأش زدند. (او را منصرف كردند)

رابطة خوبی ندارن. (با هم خوب نیستند)

راس بیا راس برو ماس بخور سُرنا بزن. (كاری به دیگران نداشته باش ، كار خودت را انجام بده)

راس حسینیه. (آدم درست و حسابی است)

راسه برو چپ آن در راست پیش كِش. (یك كار انجام بدهد كارهای دیگر بماند)

راضیم به رضای خدا. (هر چه خدا بخواهد)

راه باز است و جاده دراز. (میخواهی بروی برو كسی مزاحمت نیست)

راه به رفیق خوشِ. (یك همسفر لازم است)

راه پس و پیش ندارِ. (به بن بست رسیده، راه حلی نمیداند)

راه پیش پاش گذشتند. (سنگ جلوی پایش گذاشتند، برایش مسالهای ایجاد كردند)

راه رو از چاه تشخیص نمیدِ . (خوب و بد خودش را نمیداند، نمیداند چكار بكند)

رد احسان كار خوبی نیس. (نباید احسان دیگران را نادیده گرفت)

رد گوز صاف میكنه.

رستم صولت و افندی پیزی. (ظاهرش خوب است ولی تنبل و بیحال است) پیزی= مخرج

رطب خورده كی منع رُطب میكند. (كسیكه خودش كار خلاف میكند نمیتواند دیگران را نصیحت و از كار بد منع كند)

رستم هست و همین یك دست اسلحه. (كسی كه فقط یك دست لباس داشته باشد)

رسید چون نوبت عمرت به پنجاه ترا فرزندگان باشند چون ماه.

رف جایی كه عرب نی انداخت. (از این محل رفت و دیگر خبری از او نیست)

رفته بودیم مرده كلاچی. (رفته بودیم قبرستان تا مرده را خاك كنیم)

رفته پُشت خِشت. (پنهان شده قایم شده خودش را از نظرها دور نگهداشته)

رفته پی دادن غریبون. (معلوم نیست كجا رفته است)

رِگ خوابشِ به دست اُوردیم. (اخلاق او برای ما اشكار شد دانستیم كه چگونه با او رفتار كنیم)

رگ دیوونگیش گُل كرده. (زد به سیم اخر، خیلی عصبانی شد)

رگ غیرتش به جوش اومده. (تصمیم گرفته كه كار را به اتمام برساند)

رنگ به رنگ شد. (در اثر عصبانیت رنگش تغییر كرده)

رنگ رخسار گواهی میدهد از سر ضمیر. (از ظاهر میتوان پی به باطن شخص بُرد)

رنگ زردم را ببین برگ خزان را یاد كن .

رنگ زردم ببین حالم و نپرس. (از رنگ زردم اوضاع و احوالم پیداست)

رنگم و ببین حالم نپرس. (از رنگ و رویم اوضاع و احوالم پیداست)

رو پا خودش بند نمیشه. (خیلی خوشحال است)

رو جهون و ته خراب. (ظاهر خوب ولی در باطن بد است)

رو دل كرده. (دلش درد میكند)

رو زمین دقی نشاشیدی. (هنوز گرفتار سختی و مشكلی نشدهای)

رو زمین سفت نشاشیده. (یعنی كار سخت انجام داده، مواظب اینكار نیست)

رو شاخشِ. (بآن تعلق دارد، مال خودش است)

رو كه نیس لِپرویِ. (خیلی پررو است)

راویش سُنیِ. (اشتباه گفتهاند، این مسأله درست نیست)

روباه تُخ میكنه یا بچه از این دُم بربده هر چه بگی ور میآ. (ادم ناجوری است و ممكن است هر كاری بكند)

روبرو بودن به از پهلو بود. (برابر نشستن از كنار نشستن بهتر است)

روبندش نكن. (او را دست نینداز)

روز اخر روز نامردیِ. (آخرین روز بدترین روز است)

روز از نو روزی از نو. (حركت از نو آغاز شود)

روز به كلاغ میدِ شب به چراغ. (روزها كار نمیكند شب مشغول كار میشود)

روز پیاز شب اشكنه گوزش منار میشكنه. (چیزی ندارد ولی بخودش خیلی مینازد)

روزه شك دار نگیر. (كار را با شك شروع نكن)

روزی به روز ما بشی ، قربون گوز ما بشی. (زمانی كه تو به ما برسی ((پیرشوی)) از ما بدتر خواهی شد)

روزی دس خداس.

روزی رسون خدایِ. (خداوند روزی را میرساند)

روغن ریخته را نذر امامزاده نمیكنن. (در این كار باید پول و وقت صرف كرد)

روهم ریختن. (با هم دوست شدن، مهربان شدند)

ریش و قیچی هر دو دس خودتِ. (هر كاری میخواهی بكن)

ریشش آنجا گیر كرده. (گرفتار شده است)

ریشش با دوغ بُز كه سفید نكرده. (در كارش تبحر و استادی دارد و كارآزموده است)

ریشش تو آسیاب كه سفید نكرده. (در كارش تبحر و استادی دارد و كارآزموده است)

ریشمون گرو گذاشتیم. (ضمانت كردیم)

ریگ تَه جوی. (ماندگار و ماندنی است)

ریگی تو كفشش دارِ. (میخواهد كاری انجام دهد)

 

 

زائو را تنها نگذارین ممكنه آل بزنتش.

زبان بهر طرف میچرخه. (زبان میتواند همه چیز را بگوید)

زبان در دهان پادشاه سر است. (زبان در دهان فرمانروا است)

زبان زدِ خاص و عام. (همه او را میشناسند )

زبان سرخو سر سبز ور باد میدِ . (زبان سرخ سر سیاه را بر باد میدهد)

زبون چرب و نرمی دارِ. (خوش زبان است)

زبون گوشتی به هر طرف میچرخه. (با زبان هر گونه حرفی را میتوانیم بزنیم)

زبون مرغو مرغو میفهمه. (هر كسی زبان خودش میفهمد و با زبان خودش میفهمد كه همزبانش چه میگوید)

زبون مون مودر اًُورده. (كسیكه زیاد حرف بزند و نصیحت كند چنین میگوید)

زبونم مو دراُورده. (از بسكه حرف زدم)

زخم زبون از زخم شمشیر بدتر.(زخم زبان از شمشیر برندهتر است) لطفا صفحه 123 را مطالعه فرمایید.

زد تو شاكولم و در رفت. (سیلی در گوشم زد و فرار كرد)

زده تا بیست آنجا از هوی نیست.

زدیم و نگرفت. (اینكار را انجام دادیم ولی نشد )

زر ترك شد. (خیلی ترسید)

زر چشمی ازش گرفت. (او را ترساند)

زِراش كه نمیریزه چطور میشه نگاش كنم. (بگذار آنرا ببینم خراب نمیشود و از بین نمیرود)

زِرْتِش قمصور شد. (گرفتار بدبختی شد، خراب شد، از پا درآمد)

زرده به كون نگشیده. (هنوز بزرگ نشده و رشد نكرده است، جوجه است)

زرِنْ گا ره میگیرن. (مواظب باش كه زرنگی در اینجا بدرد نمیخورد)

زرنگ اما زرنگ تغارآلو تنبل پای درخت زردآلو.

زرهاش آب شد. (خیلی ترسید)

زشت كی گفت آنكه تو رو گفت. (رو در رو بكسی بد گفتن و ناسزا گفتن)

زشت و زیبا ورهم میبافه. (راست و دروغ با هم میگوید)

زكوه تخممرغ پنبه دونهیِ. (چیز كم خرج كم دارد)

زُل زُل به آدم نگاه میكن .(به آدم خیره شده است)

زمستون تموم میشه روسیاهیش ور زغال میمونه. (ناراحتی بالاخره تمام میشود)

زمونه ایجاب میكنه كه آدم ریشش بكنه تو كون خر. (مصلحت كار وقتی ایجاب میكند كه شما در كاری التماس كنید و پافشاری نمایید.)

زمونه باتو نسازِ تو با زمونه بساز. (تو باید روزگار را هر طور كه هست بگذرانی)

زن اربابم چراغم میخورم صبح شلغم ظهر شلغم شب چغندر میخورم. (اگر زن ارباب هستم اوضاع و احوالی ندارم)

زن با چادر میآ با كفن میره. (زن باید با یك شوهر تا آخر عمر زندگی كند)

زن بد اگه تو شیشه بكنی كار خودش میكنه.

زن بلایِ الهی هیچ خونهای بیبلانباشه. (الهی هیچ خانهای بدون زن نباشد)

زن بیوه اگر قوم اگر خویش همش یاد میكنه از شوهر پیش.

زن بیوه اگه جون به جونش كنی همش یاد شوهر اولش میكنه.

زن جوون و مرد پیر سفطو بیار بچه بگیر. (اگر زن جوان با مرد پیر ازدواج كند فرزند زیادی بوجود میآید)

زن كاری مرد كاری تا بچرخه روزگاری. (زن و مرد هر دو باید كار كنند)

زن كفش پا نیس كه بندازیش بیرون. (باید با زن زندگی كرد و او را طلاق نداد)

زن میگیری یا نه اگر نگیری میكنم تو بره میزنم وَر سرت.

زن و شوهری كه دعوا نكنند خوار و برادرند. خوار= خواهر

زندگی باید كج دار مریز باشه. (در زندگی باید صرفهجویی كرد)

زندی زندی حرف میزنه كه بیا و بسیل. (تهرانی حرف میزند بیا و تماشا كن)

زنگوله پایِ تابوتِ. (بچهای كه خداوند موقع پیری به ادم میدهد)

زهر اگر هس پا زهرم هس. (هم خوب و هم بجایش بد است)

زهر خودشِ ریخت. (یعنی دعوا كرد و عقدههای خودش را خالی كرد)

زوارش در رفته. (دچار سستی و پیری شده )

زود بیا زود زود بیا ماتل مكن میخیم بریم. ماتل= معطل

زود ملارِ از سر خاك ور دُشتن. (كار زود تمام شد طولی نكشید)

زور بیجا میزنه. (كارش بدردبخور نیست، بیخودی خودش را رنج میدهد)

زور تپوش كردن. (با زور و فشار او را در ان جا داده است)

زور خودش زده. (تمام قدرتش را بكار برده است)

زورش به خر نمیرس پالونش ور میدارِ. (نمیتواند كاری انجام دهد فقط قُر میزند)

زورمون كه به مُصاب مادرمون نرسه میگیم بابا. (وقتی نتوانیم كاری انجام دهیم تسلیم میشویم) مصاب= دوست و فاسق مادر

زیر بار كسی نمیرِ. (مطیع كسی نمیشود)

زیر بارش نرو. (به حرفهای او گوش نكن)

زیر بغلش هندونه داد. (تملق گفت و چاپلوسی كرد)

زیر پاش نشسته. (با فریب و حیله او را گول زد)

زیر جُلی كار میكنه. (پنهان كار است)

زیر دُمش سُسِ. (بیحال و بیكار است)

زیر سبیلی در كرد. (ندیده گرفت)

زیر سرش بلند شده. (پولدار شده، یا فكر دیگری در سر دارد)

زیر كاسه نیمكاسهای هس. (كلكی در كار هست)

زیرآبش زد. (كارش را خراب كرد)

 

زیره به كرمون میبره. (این سوغاتی در آنجا هست فایدهای ندارد سعی كه چیز دیگری ببری، كار كه میخواهی بكنی مورد پسند نیست سعی كن كار بهتری باشه)


نوشته شده در : پنجشنبه 26 دی 1387  توسط : سید محمد حسینی پوررفسنجانی.    نظرات() .

feet pain
شنبه 18 شهریور 1396 10:29 ق.ظ
When some one searches for his vital thing, therefore he/she wants to be available that
in detail, therefore that thing is maintained over here.
gilmaeblen.hatenablog.com
دوشنبه 1 خرداد 1396 02:54 ق.ظ
Hiya very nice blog!! Man .. Beautiful ..
Superb .. I will bookmark your site and take the feeds additionally?
I'm satisfied to find so many useful info here within the post, we'd like develop more strategies in this regard, thanks for sharing.
. . . . .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر