تبلیغات
ضرب المثل های عامیانه رفسنجان - ح - خ

امروز:

ح - خ

حسن كه موش گرفته كتش به دوش گرفته. (یعنی حسن خودش را خیلی گرفته است خودش را بالا برده است)

حاجی مُرد و شتر خلاص. (او مرد ما از این رنج خلاص شدیم)

حاضرون به غایبون میرسونن. (كسانیكه حاضر هستند بسمع غایبین برسانند)

حال فاطو حال سگِ. (روزگاری ندارد اوضاح و احوالش بد است)

حال كه رسید به سبزه هر چی بگی میارزِ. (زنهای گندمون و سبزه رو خیلی ارزش دارند)

حال گیری نكن. (باعث مزاحمت نشو ، برای من مزاحمت ایجاد نكن)

حالا به كربلا برس بعد خاك ور سرت كن. (موقعی كه رسیدی این كار را انجام بده)

حالا بیا و بسیل. (حالا بیا و تماشا كن)

حالا بیا و ك ... ش بگیر و كروشه بكو. (ناعلاج است)

حالا بینیم خر میگوزِ یا بیطار. (بینیم چه كسی ضرر میكند تو یا من

حالا دیگه میا بری كتیرا زنی. (كار كم است و از بیكاری باید تن به این كار دهی)

حالش گرفت. (مزاحم شد، برایش دردسر ایجاد كرد)

حالم ببین روزم مپرس. (از حالم پی به اوضاع و احوالم ببر)

حرف اوّل اوّلِ حرف دوم گا خوردن است. (اولین حرف درست است و حرف دوم گه خوردن زیادی است)

حرف حرف میآر. (جواب سخن گفتن با سخن گفتن است)

حرف حساب جواب ندارِ.

حرف حساب دو كلمهیِ. (حرف حساب كوتاه و مختصر است)

حرف حساب سرش نمیشه. (بی منطق است و نمیفهمد و چیزی حالیش نیست)

حرف حساب یِ كلمهیِ. (حرف حساب یك كلمه میباشد)

حرف حق تلخ است. (حقیقت برای او تلخ است)

حرف خودش به كُرسی میشونه. (آنچه میگوید باید عملی شود)

حرف راس باید از بچه پرسید.( شنید)

حرف مرد یكی است.

حرف مرد یكییِ. (حرف مرد عوض شدنی نیست)

حرف ندارِ كارش سكهیِ. (كار را خوب انجام میدهد و اشكالی در كارش نیست)

حرفا صد من یِ غاز میزنِ .(پوچ و مهمل میزند)

حرفاش حرف نیس ولش كن. (برای حرفهای او چیزی قائل نشو)

حرفاش صدمن ی غاز نمیارزه. (برای حرفهای او ما ارزشی قائل نیستیم)

حرفایِ كُ... تركی میزنِ. (بیخودی حرف میزند)

حرفتو كجا شنیدی اُنجا كه حرف مردم شنیدی. (غیبت خود را جایی كه غیبت مردم را میكنی باید بشنوی)

حساب بدینار بخشش به خروار. (دینار را حساب میكند ولی در جایش میلونها هم میبخشد)

حساب به دینار بخشش به خروار. (كارش حساب شده است)

حساب حساب كاكا برادر. (تساوی در كار شرط اولیه است)

حساب كار خودشه میكنه. (تو فكر كار خودش هست)

حسابش با كرام الكاتبین.

حسن نگو شُل مشُل فن حسن زیر جُل. (یعنی او آدم سادهای است ولی زیركی او پنهان است)

حسود به مقصود نمیرسه.

حسود هرگز به مقصود نمیرسِ. (حسود در كارها موفق نخواهد بود)

حقش كف دستش میزارم جواب كارش را میدهم. (كارش را تلافی میكنم)

حُكم بچه از حكم شاه بالاتر است. (بچه حرفش اهمیت دارد)

حلوای تن ترانی تا نخوری ندانی. (مزه كار را باید بچشی، تا از قضیه اگاه شوی)

حمام دُزو. (قبل از شب ازدواج عروس را به حمام بردن)

حناش براما رنگی ندارِ. (یعنی حرفهای بیارزش میزند و ما آنها را قبول نداری)

حناش رنگی ندار. (اهمیتی ندارد)

حواله سرِ خرمن نَدِ . (وعده دروغین نگو)

حیف آنهایی كه مردند و صدای تو رو نشنیدند. (به ادم بد صدا و بد آواز میگویند)

حیف از طلا كه بگردن خر آویزی. (خرج بیخودی نكن پولت را بیخودی خرج نكن)

حیف از طلا كه خرج مُطلا كند كسی. حیف از كسی كه غصه خورد بهر كسی. (راجع به ادم ناكس گفته میشود)

 

 

خاصه خرجی میكن. (پول خرج نمیكند)

خاك به اَمونت هم خیانت نمیكنه. (در امانتداری كوشا باش،امانت را به صاحبش برگردان)

خاك دُومن گیری داره. (آدم در محل ماندگار میشود)

خاله اومده بود. (رِگل شده بود)

خاله بخوره از دُنباله.

خاله را میخوان برای دوخت و دوز. (میخواهند برای انها كار كند ولی محبتش نمیكنند)

خان خفه كردی ،آب غوره ش بدین خان خفه كردی، گاتورش بدین خان خفه كردی.

خب به جمال بیمثالت.

خدا از دهنت بشنوه. (خدا حرف تو را باور كند)

خدا اگر دور گیره سخت گیره. (خدا جبران كار را میكند و جواب بدی را میدهد)

خدا به آدم چشم داده كه ببینه. (مواظب كار باش از عقلت استفاده كن)

خدا به آدم دس دادِ كه كمك كُنِ .

خدا به آدم عقل دادِ كه فكر كنه.

خدا به گربه كُ... داده به تو هم چنین چیزی دادِ. (به آدم نوكیسه و تازه بدوران رسیده گویند)

خدا به گربهك..ی داده به تو همیِ. (ماشین،چرخ،موتور هر چیزی كه مورد نظر باشد)

خدا چشم دادِ تا راه رو از چاه تشخیص بدِ . (خدا به ادم چشم داد تا كار خوب و بد را از هم تشخیص دهد)

خدا خر دیده شاخش نداده. (خدا به تو قدرت اینكار را نداده اگر داده بود كولاك میكردی)

خدا خر دیده شاخش نداده. (خدا دیده كه این چطور آدمی است و به او چیزی نداده است)

خدا در و تخته را روی هم دُرُس میكنه. (خدا كارها را درست میكند)

خدا درد داده دوا را هم داده. (اگر مریض شدی باید نزد دكتر بروی)

خدا ذلیلش كُنِ چشما حیزی دارِ .(آدم خوبی نیست خدا ذلیلش كند و چشمان بدی دارد دارای حیا و شرم نیست)

خدا را شكر كه بخیر گذشت. (اتفاقی نیفتاد)

خدا را ندیدیم مگر به دلیل عقل. (این كار واضح و روشن است با فكر و عقل میفهمیم )

خدا رو میخوا خرما رو هم میخوا. (هر دو كار را میخواهد انجام دهد)

خدا روزی رسونه. (رزق و روزی را خدا برای بنده فراهم میكند)

خدا سرما را به اندازه لباس میدِ . (خدا به اندازه ظرفیت هر كسی به او چیزی میدهد)

خدا شانس بده.

خدا گفته میون گندم خِطی. (هر كسی باید سهم خود را مساوی بردارد)

خدا مرگی بده به دكونداری كه مشتری خودش را نشناسد. (یعنی با كار و زندگی او آشنا نیست)

خدا نجارِ دروتخته را رو هم دُرُس میكنه. (خدا كارها را جور میكند و درست میكند)

خدا هر پنج انگشت را همسر نیافریده. (همه یكسان خلق نشدهاند)

خدا وقتی میخوا بده نمیگه تو كی هستی. (كرم خدا خیلی است)

خدا یار مظلومونِ. (خداوند به مظلومان كمك میكند)

خدا یك جو شانس بدِ. (خدا كمی شانس بدهد)

خدمت خر كردن گوز است و لغت. (خدمت كسی كه قدر نداند ناسپاسی و قدرنشناسی است)

خر آخور خودش رو گم كرده. (راه خودش را بلد نیست)

خر با آخوره میخوره. (همه را خودش میخورد بدیگران چیزی نمیدهد همه را برای خودش میخواهد)

خر با بارش میخورِ. (نم پس نمیدهد، همه چیز را تصاحب كرده و بدیگران نمیدهد)

خر با نمد داغ میكنن. (اگر اشتباه بكنی باید جریمهاش را بپردازی)

خر بخری یه دَفه پاش تو كت موش میر. (آدم یك دفعه ضرر میكند و آن ضرر برای او درسی میشود)

خر برهنه رِ شالش وَر نمیدارن. (كسیكه چیزی ندارد جریمه نمیشود)

خر برهنه رو پالوش وَر نمیدارن. (كسیكه چیزی ندارد تمیتوان او را جریمه كرد)

خر بیارو و باقلی بار كن. (اوضاع و احوال خراب شد)

خر پیر اوسار رنگین. (كسی كه پیر میشود باید كارهایی كه در شأن یك پیرمرد است انجام ندهد)

خر تو خرِ. (شلوغ و جنجال است، درهم و برهم است)

خر جایی میبندن كه صابش راضی باشه. (رضایت دیگران شرط است)

خر حمالی ش مال مایِ. (باید مجانی كار كنیم)

خر خرِ سواری. (درست است)

خر خوار میكُن . (مانند خر میخورد، غذا را بدجوری میخورد كه از لب و لوچهاش آویزان میشود)

خر خوبی پیدا كرده سواری خوب میدِ. (كسی را پیدا كرده كه فقط از او فرمان میبرد)

خر خوش فرمونی. (مثل خر زحمت میكشد)

خر در خونه صابش میشناسه. (كار خوب را همه قبول دارند)

خر سواری دولادولا نمیشه.

خر كُ... بازارِ. (شلوغ و پلوغ است، جنجال است)

خر كریم را باید نعل كرد. (یعنی باید پول خرج كنی)

خر كه با سر نَر به طویله با ته میكننش تو طویله. (كسی كه بلد نباشد چگونه رفتار كند به او یاد میدهند كه چگونه زندگی كنند، باو درس زندگی یاد میدهند)

خر كه جو ببینه دیگه كاه نمیخوره. (كار ساده اگر به او واگذار كردی دیگه كار سخت انجام نمی دهد)

خر گم كرده دنبال پالونش میگردِ. (كلی را ول كرده دنبال جزئی میگردد)

خر ما از كُرگی دُم ندُش. (یعنی ما از اول اینكار را نكردیم و از این كار گذشتیم) {صفحه 124 را مطالعه فرمائید}

خر مردم را باید یِوری سوار شد. (یعنی باید مواظب مال مردم بود كه خراب نشود)

خر میبرن عروسی كه هیزم بارش كُنن. (او را برای زحمت كشیدن میخواهند نه چیز دیگر)

خر نر به خایهش میشناسی .(خر نر به تخمش میشناسی)

خر همون خر پالتوش عوض شده. (بكسی كه لباس نو پوشیده باشد ظاهرش عوض شده و باطن همان بوده هست)

خرج از كیسه مهمان بود. حاتم طائی شدن آسان بود.

خُرخُرش بهوا رفته. (خر و پف میكند ، در خوابیدن صدا میدهد)

خرد فرماش خیلی دارِ. (زیاد دستور میدهد)

خرش از پل گذشت. (كارش تمام شد)

خرش تو گل گیر كرده. (حیران شده و نمیداند كه چكار بكند)

خرش تو گل مونده. (حیران شده و نمیداند كه چكار بكند)

خرش كن و افسار بزن سرش. (با نرمی با او رفتار كن تا برای تو كار انجام دهد)

خرش كه از پل چكید یادش میرِ. (كارش كه انجام شد موضوع را فراموش میكند)

خروار نمكِ مثقالم نمك. (نمك نمكِ فرقی نمیكند)

خروس بیمحل. (بی موقع كاری انجام دادن)

خروس میون مُرغای. (بیشتر به مردی میگویند كه بین چند زن مینشیند و درد دل میكند)

خری كه از خری وابمونه باید سر دمش زد. (هیچ ادمی از ادم دیگر كم نمیآورد)

خری كه به گاه خوردن عادت كنه دیگه نمیشه جلوش بگیری. (كسیكه بكار زشتی وادار شود ترك كردن آن برایش مشكل خواهد بود)

خری كه گائیدی سقط شد. (یعنی این كار دیگه تكرار نمیٌشود)

خشت اول گر نهد معمار كج. تا ثریا میرود دیوار كج.

خط و نشونی براش كشیدم. (یعنی كاری برایش انجام میدهم و جبران كارش میكنم)

خل و چل. (عقلش پارسنگ برمیدارد)

خلاش كَش كرده. (آب از بینی او راه افتاده است)

خلایق هر چه لایق. (هر كسی یك نوع لیاقتی دارد)

خلق را تقلیدشان بر باد داد. ای دو صد لعنت بر این تقلید باد.

خم به ابرو نمیآرِ. (ناراحت نمیشود)

خُم پشت و رو ندارِ.

خم رنگریزی نیس كه بزنی در بیاری (باید صبر داشته باشی، و كار را با حوصله انجام دهی)

خنده بیموقع مثل گوز بیموقعیِ (بیموقع نباید خندید چون مانند گوزیدن بیموقع است)

خوابش خیلی سنگینِ.

خوابش مثل خواب خرگوشه. (خوابش سبك است و زود بیدار میشود)

خواجه آنست كه باشد غم خدمتكارش.

خواجه بده رسونِ. (از انجام كار برمیآید)

خوار زن مثل نون زیر كبابِ. (نعنا بو كباب میدِ ،راجع به خواهر زن میگویند)

خواست ابروش دُرس كنه زد چشمش كور كرد. (كار را میخواست درست كند خراب ترش كرد)

خواستم قاتق جونم بشه بلای جونم شد. (میخواستم بهتر بشود بدتر شد)

خواهان كسی باش كه خواهان تو باشِ .

خواهر اگر میخوای به برارش نگا كن. (اگر خواستی زن بگیری اول به برادرش نگاه كن)

خواهی كه جهان در كف اقبال تو باشد. خواهان كسی باش كه خواهان تو باشد.

خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو .

خوب اتوش در اومده. (اوضاع و احوال او بهتر شده و وضع زندگی او خوب شده است)

خوب از كار در نیومده. (خوب كار نمیكند، بدردبخور نیست)

خوب ما رُ دس كم میگیری. (برای ما اهمیتی قائل نیستی)

خوب نقش میآر. (شانس با او همراه است)

خوب نونی براش پختم. (یعنی كارش را جبران میكنم)

خودِ شاه فالوده نمیخور. (متكبر و مغرور است)

خودش به كوچه علی چپ زدِ . (اصلاً به روی خودش نمیآورد)

خودشِ پاك باخته. (ترسیده است)

خودش را به آب و آتش زد. (همه كاری را انجام داد)

خودش را به موش مردگی زدِ. (خودش را خیلی ضعیف نشان میدهد)

خودش قاب قمار خونهی.

خودش مُیبره و خودش میدوزِ. (همه كاره است، همه فن حریف است)

خودش نخود هر اشی میكنه. (در هر كاری فضولی میكند)

خودش و همین لباس برش، رستم هست و یك دست اسلحه. (یعنی فقیر است و چیزی در بساط ندارد)

خودم كردم كه لعنت بر خودم باد. (خودم باعث انجام این كار شدم)

خوردن خوبی دارِ پس دادن بدی. (غذای مردم را میخورد و جبران نمیكند)

خوش به سعادتتون.

خوشا دزدی كه از دُز بُز بدزد. (آفرین به دزدی كه از دزد دیگر چیزی بدزد)

خوشا كوری كه عصاكش كور دگر شود. (خودش اینكار بلد نیست راهنمای دیگری هم میشود)

خوشگل مثل پنجه آفتاب.

خوشی آزارش میدِ. (نباید خوش باشد، زندگی راحت برای او خوب نیست)

خوشی زیر دلش میزنه. (خوشی او را آزار میدهد)

خون شما كه از خون ما رنگین تر نیس.

خونِ عروس عروسیه خونه دوماد خبری نیس. (عروس تو فكر ازدواج است ولی داماد در این فكر نیست)

خون كسی را به شیشه كردن. (اذیت كردن كسی)

خون هرگز نمیخوابه. (قاتل به سزای عملش میرسد)

خونش از خون ما رنگین تر نیس. (او بهتر از ما نیست)

خونه ظالم همیشه خرابِ . (ظالم خانه آبادی ندارد)

خونه قاضی گردو فراوونِ ولی حسابیم پاشِ. (در كارها حساب و كتاب وجود دارد)

خونه همسایه كوماچه به ما چه .(در كار دیگران دخالت نكن)

خونهای كه پر از دشمن باشه بهتر تا خالی باشه. (در هر كاری جمعیت زیاد باشد بهتر است)

خونهای كه دو كدبانوست خاك تا زانوست.

خیار خوب نصیب كفتار میشه. (حیف از خربزه است كه كفتار بخورد)

خیار شیدا از دو برگش پیدا. (خربزهای كه خوب است و شیرین از ظاهر آن معلوم میشود)

خیال میكنی پشت قباله مادرش. (جوری وانمود میكند كه مال خودش است)

خیر كن تا خیر بینی.

خیلی ادا و اطفار دارِ . (قر او زیاد است خیلی به خودش وَر میرود)

خیلی تِلنگییِ . (یعنی پایش میلغزد، زن بدكارهای است)

خیلی خر اُخریمِ تو كونش. (از خَرَمْ خر تَرِ)

خیلی خوار كُ...یِ .(خیلی زرنگ است)

خیلی سید اولیائی. (سید سادهلوحی است، حرامزادگی ندارد، پاك است)

خیلی شلا شلیتهی. (پر سروصدا هست)

خیلی عزیز دُر دونهیِ . (از خود راضی است)

خیلی فیس داره.

خیلی قبراق و سرحالِ. (تندرست و سالم است)

خیلی كركری میخونه ولش كن. (بیش از اندازه حرف میزند، به او اعتنایی نكن.)

خیلی ك.. شُلِ. (شكم پرست و پر خور است)

خیلی كلنجار رفت. (سروكله زد)

خیلی كنف شده بود. (از رو رفته بود، خیت شده بود)

خیلی كونی میخوا كه روی قرون بند بشه. (تازه بدوران رسیده است)

خیلی نازك نارنجیه. (زود رنج است)

خیلی نمك بحرومِ. (یعنی كار خلاف انجام دهد و برخلاف میل انسان عمل میكند)

خیلی وایِ . (تنبل و كاهل است)


نوشته شده در : پنجشنبه 26 دی 1387  توسط : سید محمد حسینی پوررفسنجانی.    نظرات() .

How can I increase my height after 18?
دوشنبه 16 مرداد 1396 07:12 ق.ظ
Hello there! Do you know if they make any plugins to help with Search
Engine Optimization? I'm trying to get my blog to rank for
some targeted keywords but I'm not seeing very good results.
If you know of any please share. Many thanks!
std testing at home
یکشنبه 4 تیر 1396 10:38 ب.ظ
بسیار ریشه از خود نوشتن در حالی که ظاهر شدن دلنشین اصل
آیا نه کار کاملا با من پس از
برخی از زمان. جایی درون پاراگراف شما
در واقع موفق به من مؤمن اما فقط برای بسیار در
حالی که کوتاه. من هنوز کردم مشکل خود را با
جهش در منطق و یک ممکن است را سادگی
به پر کسانی که شکاف. در این رویداد شما در واقع
که می توانید انجام من خواهد بدون شک بود مجذوب.
BHW
جمعه 18 فروردین 1396 06:20 ب.ظ
A motivating discussion is definitely worth comment.
I do think that you need to write more about this subject, it might not be a
taboo subject but typically people don't discuss such issues.
To the next! All the best!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر